شخصی

گفته ها و نوشته ها

شخصی

گفته ها و نوشته ها

سه قانون عشقی ...

دوست بسیار خوبی 


بابای بسیار خوبی داشت ( خدایش بیامرزد با عاشقان محسورش کند )

مادری به خوبی بابا دارد  ...

این سه قانون عشقی  ...

از بابا ی همیشه عاشق اوست  ...


دوست عزیزم می‌گفت  :


«« پدرم سه قانون عشقی دارد :


عاشق شو ...عاشق بمان و عاشق بمیر... »»


پ ن 

نوشته مربوط به سال ۱۳۹۵ هست ...

عطر شراب عسل ...

با خودم گفتم شبی در نیمه شب  ...

آن چه بود خوردم  و سوخته هر دو لب ...

هر چه بود طعم  شراب داشت و عسل ...

همچو شعر و همچو باران  ، چون  غزل ...

عطر و بوئی  داشت  و مستم کرده بود ...

غرق رؤیا ی  ِ  الستم کرده بود ...

از شراب عشق دلدار هر سحر ...

باده نوشیدم و از عشق بر حذر ...

تا سحر با بوسه های داغ داغ ...

خوشه چیدم از گلستانش ز باغ ...

رفتم و در بتکده با صد دعا ...

توبه کردم با صدای ربنا ...

آمد از عرش برین گوئی صدا ...

می‌شنیدم با دل و جان این ندا ...

توبه کمتر کن برو  ای  بی خبر ...

موسم مستی ست مکن از می حذر ...

مست می باش  و ز مستی  توشه گیر ...

خواه به میدان سماع ، خواه گوشه گیر ...

با سیه چشمان عارف  خوشه چین ...

تا سحر در میکده غوغا ببین ...

سال نو

بعد از قریب دو سال تصادفی آدرس این وبلاگمو توی گوشی پیدا کردم  ...

سال نو مبارک

طبع بلند داشتن ...

داستان تاریخی مرد ثروتمند و کارگران

مردی بود بسیار متمکن و پولدار روزی به کارگرانی برای کار در باغش نیاز داشت . بنابراین ، پیشکارش را به میدان شهر فرستاد تا کارگرانی را برای کار اجیر کند . پیشکار رفت و همه ی کارگران موجود در میدان شهر را اجیر کرد و آورد و آن ها در باغ به کار مشغول شدند .

کارگرانی که آن روز در میدان نبودند ، این موضوع را شنیدند و آنها نیز آمدند . روز بعد و روزهای بعد نیز تعدادی دیگر به جمع کارگران اضافه شدند . گر چه این کارگران تازه ، غروب بود که رسیدند ، اما مرد ثروتمند آنها را نیز استخدام کرد . شبانگاه ، هنگامی که خورشید فرو نشسته بود ، او همه ی کارگران را گردآورد و به همه ی آنها دستمزدی یکسان داد

بدیهی ست آنانی که از صبح به کار مشغول بودند ، آزرده شدند و گفتند : “این بی انصافی است . چه می کنید ، آقا ؟ ما از صبح کار کرده ایم و اینان غروب رسیدند و بیش از دو ساعت نیست که کار کرده اند . بعضی ها هم که چند دقیقه پیش به ما ملحق شدند . آن ها که اصلاً کاری نکرده اند.”

مرد ثروتمند خندید و گفت :”به دیگران کاری نداشته باشید . آیا آنچه که به خود شما داده ام کم بوده است ؟”

کارگران یکصدا گفتند : “نه ، آنچه که شما به ما پرداخته اید ، بیش تر از دستمزد معمولی ما نیز بوده است . با وجود این ، انصاف نیست که اینانی که دیر رسیدند و کاری نکردند ، همان دستمزدی را بگیرند که ما گرفته ایم.”

مرد دارا گفت : “من به آنها داده ام زیرا بسیار دارم . من اگر چند برابر این نیز بپردازم ، چیزی از دارائی من کم نمیشود . من از استغنای خویش می بخشم . شما نگران این موضوع نباشید . شما بیش از توقع تان مزد گرفته اید پس مقایسه نکنید .

من در ازای کارشان نیست که به آنها دستمزد می دهم ، بلکه می دهم چون برای دادن و بخشیدن ، بسیار دارم . من از سر بی نیازی ست که می بخشم.”

حضرت مسیح می فرماید : “بعضی ها برای رسیدن به خدا سخت می کوشند . بعضی ها درست دم غروب از راه می رسند . بعضی ها هم وقتی کار تمام شده است ، پیدایشان می شود . اما همه به یکسان زیر چتر لطف و مرحمت الهی قرار می گیرند.”

شما نمیدانید که خدا استحقاق بنده را نمی نگرد ، بلکه درائی خویش را می نگرد . او به غنای خود نگاه می کند ، نه به کار ما . از غنای ذات الهی ، جز بهشت نمی شکفد . باید هم اینگونه باشد . بهشت ، ظهور بی نیازی و غنای خداوند است .

دوزخ را همین خشکه مقدس ها و تنگ نظرها برپا داشته اند . زیرا اینان آنقدر بخیل و حسودند که نمیتوانند جز خود را مشمول لطف الهی ببینند.

زندگی ...

زندگی  را باید از بالا ندید ...

هیچ کسی را چون پر کاغذ ندید ...

زندگی یعنی همین خوب و بدش ...

هر چه داری می‌شود زود ناپدید ...